خرید بک لینک
نه بابا همچی عم ک میگی صدام هنوز گرفته س گرفته نبود که...! راستی جبر زندگی انقد بی ادبم کرده ها! بعدم محیط م تغییر کرده اینجوری شدم!(جواب سوالت)! منو ک میشناسی اینجوری نبودم! به قول خودت : بودی رو نمیکردی! پرسیدم بدون من خوش میگذره گفدی آررررره... |: گفدم ازین حرف راستایی ک دروغ توشه یا نه راسته...؟ گفدی راسته راسته... /: پس نویسه: اه ینی انقد دله من بی جنبه س؟؟؟ ک حتی با یه حرف زدن معمولی هم دستام یخ یخ عینهو میت ها میشه؟؟؟ 16 دیقه... (:

برچسب: چرا اینقدر اذیتم میکنی, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:44

آخ جوووون خدایا عاشقتممم (:*

پس نویسه : به خاطر دو تا چیز

اول :امتان ریاضیم خوب بود و زیستمو خوب جواب دادم (:

دوم :مثه اینکه فردا دوباره قراره یه شنبه ی دیگه برام باشه ((((:

هووووووووورررررررررررا (:

پس تر نویسه: آی ام وری خوشحال بیدم!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:44

خیلی بد بود...خیلی... ساعت 2.5 دیقه رسیدم... میدونستم حدود ساعت 2.10 دیقه 2.15 میاد... انتظار...انتظار...انتظار و قبل از رسیدن اون ماشینی با پلاک 312 ایران 96 اومد و اون وقتی رسید سوار ماشین شد و رفت...): خیلی بد بود خیلی...با کلمات اصلا نمیتونم توصیف کنم... ولی جای خوبش این بود ک اونم یه لحظه ب ایستگاه اتوبوسا نگا کرد و منم همزمان ب اون...نمیدونم شایدم چشام اشتباهی دیده... و اون داشته ب ماشین نگاه میکرده...واقعا هنگیده ام... پس نویسه : امتان شیمی ایز وری ریدندی! کلمات کلیدی! : ساعت 13.55 /2500تومن/ ژل/ عطر281 /آژانس /استرس

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:44

خلی حسه خوبیه وقتی باعث خنده ی یکی میشی...(: وختی هم چشاش و هم لبش خندون میشه...(: چن وختی بود به یه دختر کرو لال قول داده بودم که براش لباس میارم...بش نگفتم برای تو گفتم چون من کسی رو نمیشناسم ک بهش کمک کنم لباسا رو میدم ب تو و تو ب کسی ک میشناسی بده رفدم در خونه دنبالش ماشالله 8 تا بچه ان تازه فهمیدم یکی از برادراش زندانه...): خلاصه بردمش دمه خیاطی مامان و هر چی لباس تو کیسه بود دادم بهش...جالبش اینه ک مامانشون داداش کوچیکه دخدره رو یواشکی فرستاده بود دنباله ما! خوب حق داش...دوره زمونه بد شده خو... پس نویسه : تا میتونیم کمک کنیم... (:

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 5:43

بازم شنبه... ساعت 2... استرس قبل از دیدار... دستای یخ زده و قلبی که داره از جا کنده میشه... از دور میبینم یکی اونجا واستاده...آره خودشه... از پشت چشاشو گرفتم... گفت این دستای یخ کرده کی میتونه جز شیرین باشه... بازم طبق معمول گذشته دستامو بیشتر تو دستش نگه داشت... چرا شنبه ها انقد دیر از راه میرسن؟؟؟ چرا انتظار انقد تلخه؟؟؟ چرا یه روز شنبه رو دو بار تو تقویم نداریم؟ پس نویسه : خدایا چی میشد اگه هفته هفت روز نبود؟ مثلا یه ربع به یه ربع یه هفته بود مثلا... به جای هفته باید اسمشو میذاشتن ربعه... پس تر نویس: تا شنبه ی بعد سپردمت به خدا عزیزم...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 8:46

ای خدا نگم چیکارت نکنه زهررا! فوش فوش فوش الهی تنت پر جوش سرسیاه شه الهی کرمک بزاره تنت! الهی کچلک بگیری دخدر! این خوابای تو به منم سرایت کرد! یه بار بت خندیدما!گفدی خواب بد دیدی گریه کردی آقا منم امروز کله سحر خوابه رو ک دیدم گریه کردم حالا بابام برا نماز پا شده میگه چرا گریه میکنی؟ بش ک گفدم میگه شام زیاد نخور! من پدرم را دوست میدارم او نیز هم! پس نویسه : وووای بازم کارای مامان طوری!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:57

وختی خوابت نمیاد و تو فکرشی... /:

پس نویسه : شاعر میفرماد :

من هنوزم تو فکرتم یسره.../

فقط امیدوارم این روزا بگذره.../

میدونم حاله تو بدون من بهتره.../

چی میشد معرفت داشتی تو یذره.../

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 20:00

امروز دیدمش... با همون نگاه همیشگی... تو همون جای همیشگی... همون ایستگاه اتوبوسا... گفتم :دلت برام تنگ نشده بود؟ گفتی :چرا تنگ شده... خنده هات جذاب ترت میکنن دیوونه ی من... پس نویسه: باز هوایی شدم... دلم لرزید...رفتم تو فکر... خدا فردارو بخیر کنه ! میخوام زودتر فردا شه...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:15

رفتم ک کتابامو بگیرم...ساعت 12.50 دیقه بود دستام یخ یخ بود... تا 2 داشتم ول میگشتم همون جا و یادت خاطرات قدیم داشت مثه خوره مخمو میجویید... دیدمش...منو دید... به روم نیاوردم...جلو نیومد...جلو نرفتم... با بقیه سلام کردم و بگو بخند... و بعد در آخر اون... ولی همین دیدار ک سرو ته ش شاید 15 دیقه هم نشد برای منی ک دیوونه ام غنیمت بود... باهم یاد روزی رو کردیم ک تو ایستگاه اتوبوسا قهر کردم...روز قبلش برف اومده بود و من بدون خدافظی تند رامو گرفتم ک برم هنوز دو قدم ازت دور نشده بودم ک پام رفت رو یخ و سر خوردم! اون روز ب روم نیاوردم تو هم چیزی نگفتی ولی بعدش کلی خندیدیم. بازم امروز ب ای

برچسب: دیدار دوباره,دیدار دوباره معشوق,ديدار دوباره,دیدار دوباره عشق,دیدار دوباره دوست,دیدار دوباره شعر,دیدار دوباره با جانگ هوا,دیدار دوباره جانگ هوا,متن برای دیدار دوباره,دیداری دوباره با تاریخ, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 20:15

کل تطیلیامو ترکوندم آخه من چارشمبه عا عم تطلیلم (:

ولی دریغ و دریغ و افسوس از یه ذره درس!

خیرسرم کنکور دارم!

پس نویسه :مای گاد من پیلیز یذره استرس با چاشنی اراده وسس اضافه عطاکن فور می...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 17:06

جایی که بی تو باشم تبعید گاه منه امروز حسابی دلم هواتو کرده بود... یاد اون چشای قشنگت...اونجوری نگاه کردنات خنده های بی هوا و بی دلیلمون... دلم برات تنگ شده...برای حلقه ی تنگ پاهات دور پاهام یادته اون شب یواشکی تو دسشویی باهات حرف زدم؟! (: یادته مهرنیا چقد گیرمیداد بهمون...؟ یادته محمد خانی تبعیدت کرد کنار من؟ یادته؟ یادته یه روز گل دادی بهم؟ یادته 30 شهریور 93؟ و اون اس های قشنگت؟ از خوشالی تا صبش خوابم نبرد عشقم... پس نویسه : یادم هست یادت نیست...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 7:59

دوستان یه بحثی پیش اومده بین من و یکی از دوستان

کمک کنین جنگ و خونریزی نشه تو بلاگفا!

متضاد آدم چیه؟؟؟

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 21:12

شاید احساسات توی من تغییرکرده...شاید سنمه....شاید تغییرات هورمونی... کشش و میلم عوض شده برعکس دخترای دیگه...شاید یه امتحانه... خدای نمیخوام این افکار ذهنمو درگیرکنه... حتی تو وبلاگم باید حرفاتو سانسور کنی... اما تا جایی ک یادمه از اول دبیرستان اینجوری شدم... شایدم از سوم راهنمایی...فقد آدمش عوض شد... نمیدونم چم شده خدایا خودت کمک پیلیز... پس نویسه: من... و یه دختر همسن خودم...بین من و اون... به قول گوگوش : ازین بیراهه ی تردید ازین بن بست میترسم من از حسی ک بین ماست هنوزم میترسم ته این راه روشن نیست منم مثل تو میدونم نگو باید برید از عشق ن میتونی ن میتونم... پس تر نویس

برچسب: احساس عجیب,احساس عجیب عماد,احساس عجیب در سر,احساس عجیب بهنام,احساس عجیب بهنام صفوی 320,احساس عجیب علی مولایی,احساس عجیب از عماد,احساس عجیب بهنام صفوی متن,احساس عجيب,یه احساس عجیب دیگه میخوام, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 21:12

به نظرتون کیک وانیلی سوخته شم خوشمزه س دیه نه؟؟؟ کیک وانیلی با کربنه اضافه! البته دس پخته منه! عتما خوشمزه س. هر کی بگه نه خر است! بااین اوضا ب قوله ننم باهاس تو خواب شوور ببینی! ا خداشم باشه عصن خوشبحال اونیکه من زنشم والا نمیخواد بره بیرون پول غذا بده! کربن بدنش زیاد میشه خو خوبه براش! بیا من ب فکرشم بده؟!

برچسب: کیک وانیلی با ماست,کیک وانیلی با شیر,کیک وانیلی با مغز شکلات,کیک وانیلی با باتر میلک,کیک وانیلی با خامه,کیک وانیلی با سس موز,کیک وانیلی با موز,کیک وانیلی با تکه های شکلات,کیک وانیلی با پف زیاد,کیک وانیلی با روکش شکلاتی, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:19

خلی سخته بفمی رفدی تو لیست بلاکی های کسی ک دوسش داری بعد ک میپرسی ازش میگه برای آرامش اصاب... د لنتی اگ آرامش اصاب میخواستی میگفدی ک برم از زندگیت دیگه اینکارت برا چی بود؟؟؟ منو توی هاله ای از ابهام و سوال گذاشتی... باش من آرامشتو میخوام گلم... راحت باش... فقد دلم ب این خوشه ک گفدی چن تای دیه هم بلاک کردم و اسم کسایی رو گفدی ک دوسشون داری... نمیدونم شاید منم جزو اونام یا شایدم نه...استثنا... باوشه هر جور راحتی عشقم...آزادی...

برچسب: )))) meaning,)))) emoticon,)))) emoticon meaning, نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 11:19

صفحه بندی